روزگار من در غربت

پتانسیل

این روزها شدیدا مشغول بهره برداری از پتانسیل های دوستانه هستم

خوشحالم که هستند

 

پ.ن1. خبری نیست!

پ.ن2. دیگه چیزی نمونده

پ.ن3. کورسوی امید

پ.ن4. تقویت ایمان

پ.ن5. دیکتاتور جالب بود

پ.ن6. ماه واقعا هیچوقت پشت ابر نمی مونه!!!

پ.ن7. اطمینان قلب...

پ.ن8. مسخره بازی های آمریکایی

پ.ن9. دارم میرم

پ.ن10. راه بهتری نیست

پ.ن11. امیدوارم بشه

پ.ن12. گاهی اوقات سکوت لازم است تا صدای درونت را بشنوی...

   + غریبه ; ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱
comment نظرات ()

شروع شد!

بالاخره روزش رسید

یه مرحله جدید از زندگی

دو هفته بود که از خواب و خوراک افتاده بودم و فکر امروز رو میکردم

خوره فکر به جونم افتاده بود

اما امروز همه اش با خودم فکر میکردم که چرا دوهفته از زندگیم رو از بین بردم برای چیزی که قرار بود اتفاق بیفته

چرا بلد نیستم از حال لذت ببرم و بذارم آینده غصه آینده رو بخورم

به هر حال فکر گذشته کردن هم چاره کار نیست

میخوام تمرین کنم که به حال فکر کنم

از الان زندگی استفاده کنم

که میدونه آینده چی میشه؟

قبل از ما نمی دونستن و بعد ما هم نخواهند دونست

واقعا هنر بزرگیه ولی در حال زندگی کردن

یه دوستی میگفت اگه در هر لحظه از زندگی درست ترین تصمیم رو بگیری، نه غصه گذشته خواهی داشت و نه نگرانی از آینده

راست میگفت

شاید اشکال توی همون درست ترین باشه

درست ترین چیه؟

 

پ.ن. این نوشته پس و پیش ندارد!

   + غریبه ; ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳٩۱
comment نظرات ()

ترس

از چی می ترسی؟

از اینکه اتفاق بیفته؟

گیریم هم که اتفاق افتاد

تو می تونی کاری بکنی؟

می تونی جلوی اتفاق افتادنش رو بگیری؟

می تونی توی تقدیر دست ببری؟

همه چیز که دست تو نیست

تقریبا بیشترش دست تو نیست

یه چیزهای کوچیکی محض دل خوشی دست توئه!

بقیه اش رو باید بسپری به اونی که اون بالاست

و ازش خیر بخوای

فقط خیر...

 

پ.ن1. آرامش

پ.ن2. خیلی کمک بود

پ.ن3. عجیبه اما همچین که شروع میکنی به مثبت فکر کردن دنیا رنگ عوض میکنه!

پ.ن4. خوشحالم که بهتری:*

پ.ن5. مرسی که همیشه هستی:)

پ.ن6. بعضی ها خیلی خوب می تونن به آدم آرامش بدن

پ.ن7. :)

پ.ن8. انرژی به صداش برگشته بود

پ.ن9. دیگه چیزی نمونده

پ.ن10. درست میشه همه چیز

پ.ن11. توکل...

   + غریبه ; ۸:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳٩۱
comment نظرات ()

دوری

وقتی که دوری فکر میکنی که همه خوب و خوشند

یعنی خودت رو قانع میکنی که حتما همین طوره

اون حس ترس دائم اتفاقات ناگوار به اعماق ذهنت میرونی

یه جوری که دیگه جرات بالا اومدن پیدا نکنه

و زندگی میکنی

کار میکنی

تلاش میکنی

و به امید روزی هستی که برگردی و همه رو باز خوشحال و حندان ببینی

تا اینکه

یه اتفاقی میفته

یه خبر میشنوی که مثل پتک توی سرت فرود میاد

پاهات سست میشه

ترس از دست دادنت عزیزت به شرعت بالا میاد و تمام وجودت رو میگیره

نمی دونی چیکار کنی

دلت میخواد پشت پا بزنی به همه چیز و برگردی

اما ته ذهنت هم میدونی که دیگه متعلق به اونجا نیستی

می دونی که نمی تونی طاقت بیاری

اینجاست که میفهمی با خودت چه کردی

دیگه متعلق به هیچ جا نیستی تعلقات مادی و معنویت رو در دو دنیای کاملا متفاوت ساختی

دنیاهایی که فرسنگها با هم فاصله دارن

کجا بری؟

کدوم رو انتخاب کنی؟

نه معنویت صرف خوشحالت میکنه و نه مادیت صرف

گیر کردی

بدجوری گیر کردی

روزی که انتخاب کردی راهی غربت بشی اما نمی دونستی این روز میرسه

نمی دونستی خودت رو داری بی خانمان میکنی

نمی دونستی یه دنیا حسرت برای خودت میسازی

نمی دونستی

هیچی نمی دونستی...

 

پ.ن1. حالم خوش نیست

پ.ن2. دعا میکنم که خوب بشی

پ.ن3. کاش میشد کاری کنم

پ.ن4. اینجور وقتا چقدر معنی زندگی عوض میشه

پ.ن5. فقط دعا...

   + غریبه ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳٩۱
comment نظرات ()

همت

آنقدر زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن

نه دستی از برون

که همتی از درون لازم است

حالا اما نمی خواهم که برخیزم

میخواهم کمی بیاسایم

فردا برمیخیزم

وقتی که فهمیده باشم 

چرا زمین خورده ام...

   + غریبه ; ٧:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩۱
comment نظرات ()

دنیای کودکی

قشنگه و لذت بخش وقتی نشستی پشت پنجره و هیاهوی بچه های کوچولو رو در پیدا کردن تخم مرغ های رنگی که پدر مادرشون قایم کردن توی محوطه میبینی

که چجوری با پیدا کردن هر تخم مرغی لبخند به پهنای صورتشون میاد و با تمام وجودشون غرق لذت میشه:)

کاش دنیای آدمها همیشه به قشنگی دنیای کودکی می موند

کاش اینهمه قرارداد های اجتماعی دست و پا گیر و مسخره وارد روابط نمیشد

کاش همه همی قدر یک رنگ و بی ریا میموندن

کاش دلهای همه آدمها به اندازه دل بچه ای که برای بند آوردن گریه یکی دیگه تنها تخم مرغ رنگیش رو به اون میده با صفا و بزرگ بود

کاش همه آدم بزرگها به اندازه بچه ها بزرگ بودن...

 

پ.ن1. در باغچه کوچک ما 5 تخم مرغ رنگی بود

پ.ن2. دور شدم، خیلی دور...

پ.ن3. فکر میکنی من نگران نیستم

پ.ن4. زندگی!!!

پ.ن5. هنوز که خبری نیست

پ.ن6. خیلی نزدیکه

پ.ن7. من یک مسافرم

پ.ن8. داریم محک میخوریم

پ.ن9. تبادل یا تقابل؟!

پ.ن10. آسمان دلم گرفته...

   + غریبه ; ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳٩۱
comment نظرات ()

سال نو و ماه نو

سال دوباره نو شد

و من برخلاف پارسال لحظه سال تحویل خیلی خوشحال بودم

امیدوارم بقیه سال هم مثل تحویلش باشه

پارسال آخه همین جوری بود

پر از غم و درد

 

به امید سالی خوش:)

 

پ.ن1. شاید راست میگه

پ.ن2. حس بهتری دارم

پ.ن3. چقدر حالم عوض شده!!!

پ.ن4. باید به تعادل رسید

پ.ن5. چاره چیه؟!

پ.ن6. تمرین صبر

پ.ن7. عید دیدنی هامون رو دوست دارم

پ.ن8. چقدر تظاهر سخته...

پ.ن9. برام مهم نیست

پ.ن10. هیچی مهم نیست، فقط بهاره:)

   + غریبه ; ۸:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ فروردین ،۱۳٩۱
comment نظرات ()

آدمهای عجیب

این چند روزه انقدر حرفهای عجیب شنیدم و کارهای عجیب دیدم که به چشم و گوش خودم هم شک کردم!

چرا آدمها باهم این کار رو میکنن؟

چرا کسی نمیفهمه هرکی سهم خودش رو از دنیا میگیره؟

کاش میفهمیدن

کاش...

 

پ.ن. خسته ام و بسی دلتنگ

دلتنگ آرامش 

دلتنگ شادی

   + غریبه ; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

می دانی؟؟؟

می دانی دلم چقدر گرفته این روزها؟

از تو

از خودم

از این زندگی که از سر ترس مدام خدا را شکر میکنم بخاطرش، مبادا که بدتر شود

از گرانی دلار

از فکر رنجی که عزیزانم میکشند

از رنجی که من از رنج بردنشان میکشم

آری

دلم خیلی گرفته

خیلی...

 

پ.ن. تا مرز توانم پیش رفتی، دست نگه دار، روحم چینی بند زده شده...

   + غریبه ; ٧:٥۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٧ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

روزگار من در غربت

واقعا چی می تونه بیشتر از اینکه یه روز سرد برفی تعطیل همه جا بسته برای ببینی ماشینت روشن نمیشه، سرحال بیاردت؟!

اونم وقتی که ماشین مدفون شده ات رو با هزار زور و زحمت از زیر آوار برف بکشی بیرون

و امید داشته باشی که راه میفته و به مقصد میرسوندت

و بعد

زهی خیال باطل

و مشغول حساب کتاب بشی که حالا چقدر ممکنه خرج روی دستت بذاره و از کجا بیاری بدی و ...

آخرش هم بگی خدا رو شکر که تنم سالمه!!!

 

روزگار غریبی است، روزگار من در غربت...

   + غریبه ; ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()
← صفحه بعد