روزگار من در غربت

بازگشت

برگشتم
خیلی خوب بود
تازه شدم
5 شبانه روز بیدار بودم و تو جاده در حال رانندگی ولی عااااااااااااااااااااااااااالی بود
به معنای واقعی کلمه
بعد از مدتها رفتم یه جایی بالای کوه
نزدیک خدا
و تا تونستم داد زدم
انقدر که صدام دو روزه گرفته؛)
ولی خالی شدم حسابی
لازم داشتم یه جوری این انرژی نهفته رو تخلیه کنم
کاش دوباره وقت استراحت بیاد
خیلی زود:)
پ.ن1. دلم تنگ نشد ولی از برگشت ناراحت نبودم
پ.ن2. کمپس دوتا دانشگاه رو دیدم مال ما خیلی زشته:(
پ.ن3. خانم فرفری حالش گرفته است ولی الان خسته تر از اونم که بتونم باهاش حرف بزنم
پ.ن4. دیگه تا اطلاع ثانوی دلم نمی خواد رانندگی کنم
پ.ن5. ماشینی که گرفتم خییییییییییییییییییییلی باحال بود
یه تویوتا شاسی بلند مدل 2006 کلی کیف کردم باهاش:)
پ.ن6. تعطیلات بودن نت هم حال و هوایی داره واسه خودش
یه جور آرامش فکری
ولی بدیش اینه که ارتباطت با اونایی که فقط از همین طریق باهاشون ارتباط داری قطع میشه:(
پ.ن7. حس ششمم میگه امتحان بود
و من بازهم حال گیری کردم؛)
پ.ن8. بابا اینا خیلی زرنگن
ما فقط ول معطلیم
پ.ن9. یعنی خودشه؟!
پ.ن10. امروز وقتی سوار هواپیما شدم یه لحظه فکر کردم اگر الان یه بلایی سر من بیاد کی می فهمه؟!
از هواپیما که پیاده شدم خانم فرفری زنگ زد که کجایی...
حس خوبی بود
پ.ن11. اگر بره من چی کار کنم:(
پ.ن12. از فردا بدو بدو تا دوهفته دیگه

   + غریبه ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ آذر ،۱۳۸٦
comment نظرات ()