روزگار من در غربت

زندگی

دیشب تا قبل از اون تلفن کذایی فکر می کردم حالم خیلی بده

ولی عد فهمیدم که خیلی هم خوب بودم

توی تخت افتاده بودم و بیحال

تلفن زنگ زد

یکی از بچه ها بود

اول فکر کردم می خواد حالم رو بپرسه چون می دونست مریضم و قراره برم دکتر

اما...

خیلی صداش گرفته بود

نگران شدم

گفتم چی شده

من من کرد

بعد گفت

گفت که رفته برای همیشه

که دیگه بین ما نیست

یخ کردم

باورم نمی شد

گفت که حاضر شم میان دنبالم

حتی نژرسیدم کجا داریم میریم

فقط گفتم باشه و قطع کردم

چقدر زندگی بی رحمه

همه اش به همه می گفتم من اگر از مامان بابام دورم بجاش یه مامان بابا اینجا دارم

نمی دونستم انقدر زود قراره یتیم بشم

واقعا احساس بی پناهی می کنم

چی شد که رفت؟!

آخرین باری که باهاش حرف زدم قبل سفرش به ایران بود

زنگ زدم باهاش خداحافظی کنم و سفارش کنم که حتما مامان بابامو ببینه

قراربود این آخر هفته همدیگر و ببینن

ولی افسوس

دیگه نیست

مامان بابام هیچوقت این موجود نازنین رو نخواهند دید

و خودم هم

برای همیشه افسوس لحظه هایی رو واهم خورد که توی این مدت کوتاه می تونستم از وجودش بهره ببرم و نبردم

چقدر بهم اصرار کرد که واسه عید فطر برم پیششون

نرفتم

چرا؟!

نمی دونم

ملاحظات مسخره همیشگی

الان دلم برای تک تک لحظه هایی که می تونستم پیششون باشم و نبودم میسوزه

یتیمی خیلی درد بدیه

و من از دیشب تا حالا دارم تجربه اش می کنم

اشک به چشمام هجوم میاره ولی می زنمشون کنار

هنوزم منتظرم که برگرده

قرار بود محرم امسال برم خونشون توی نذری کمک کنم

چقدر برنامه ریزی کرده بودم که برگشت دعوتشون کنم بیان خونم

که خونم رو ببینن

واقعا نمی دونم چی بگم الان

همه اش دارم فکر می کنم من که اینجوریم زن و بچه هاش در چه حالین

من فقط ۵/۱ سال بود که می شناختمش و اینجوری وابسته محبت و بزرگیش شدم

اونا که عمری باهاش سر کردن چی

الان با ایران حرف زدم

قرار فردا صبح ایران مراسم خاکسپاریش انجام بشه

همیشه می گفت ما اینجا مهمونیم باید آخرش برگردیم خونه خودمون

حالا برگشته خونه برای همیشه

می دونم که جاش وسط بهشته

فقط برای خانواده اش آرزوی صبر دارم

و همینطور برای همه بچه هایی که اینجا براشون حکم پدر رو داشت

الان خیلی بچه یتیم اینجاست

همه سر روی شونه هم می ذارن و زار می زنن

برای موجود نازنینی که دیگه نیست

امیدوارم که خدا روحش رو قرین رحمت کنه

امشب براش مراسم دعا گرفتن

دعایی که خودش بانیش بود

و مشوق همه برای شرکت در اون

امشب برای خودشه

برای آرامش روحش

شمام براش دعا کنین

خدایش بیامرزاد...

   + غریبه ; ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٦
comment نظرات ()