روزگار من در غربت

آخر هفته ای دیگر

خوب این آخر هفته هم گذشت
گرچه کمی متفاوت ولی گذشت
امشب مراسم سومش بود
و دیگه رفت تا پنجشنبه که مراسم هفتم برگزار میشه
و بعد تا چهلم
و بعد سال
و...
دفتر زندگی این فرشته مهربون هم بسته شد
اما دفتر زندگی ما هنوز بازه
و هنوز فرصت هست که خوب بشیم
همچین مرگی برام آرزو شده
همه اش با خودم فکر می کنم من بمیرم کی سراغمو میگیره؟!
کسی هست بخوبی از من یاد کنه؟!
کسی هست من براش مهم و دوست داشتنی باشم؟!
نمی دونم
کاش باشه
آرزومه که منم اینجوری برم
که توی مراسمم یکی بگه من 19 سال رابطم رو با این آدم زیر و رو کردم ولی لحظه ای ناراحتی یادم نیومد!!!
منم اینجوریم؟!
می دونم که نیستم
فرشته بودن خیلی سخته
می دونم که هیچوقت نمیتونم مثل اون باشم
فقط دعا می کنم که ذره ای از این رفتار در من اثر کرده باشه
حداقل تعدادکمی هم که شده ازم بخوبی یاد کنن
امیدوارم...

   + غریبه ; ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٦
comment نظرات ()