روزگار من در غربت

عالم غیب

داشتم فکر می کردم اگر روزی 5 دقیقه
فقط 5 دقیقه می تونستم ذهن آدما رو بخونم دنیام چقدر عوض میشد
چقدر آروم می شدم
دیگی هیچی برام سوال نبود
هیچی ذهنم رو درگیر نمی کرد
اینهمه نمی خواست تجزیه و تحلیل کنم تا بفهمم دور و برم چه خبره
اما نمی دونم
شایدم چیزایی رو که نباید می فهمیدم
و رنج و دردم بیشتر از اونی میشد که الان هست
خلاصه که حالا که در حد یه آرزوه
منم آرزو می کنم
شایدم شد؛)

پ.ن1. هر دفعه گیجتر میشم
پ.ن2. از جون من چی می خوای؟!
پ.ن3. باز هم تکرار می کنم
یا غیاث المستغیثین

   + غریبه ; ۱:۱٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٦
comment نظرات ()