روزگار من در غربت

تنهایی

خیلی تنهام
نمی دونم چرا انقدر بی طاقت شدم
اما تنهایی بدجوری داره بهم فشار میاره
نمی دونم با زندگیم می خوام چی کار کنم
دارم به کجا می رم
یه نگرانی بدی افتاده به جونم
راهی هم برای آؤامش پیدا نمی کنم
به کی بگم
کی می فهمه
دلم همه اش داره شور میزنه
یه دل آشوبه بد
چی کار باید کرد
من بازم از تو آرامش طلب می کنم
تو تنها پناهی
می دونم که همه اش آزمایش
اما خواهش می کنم قبل اینکه طاقتم تموم بشه امتحان رو تموم کن
شنیده بودم هرکس رو قدر توانش امتحان می کنی
من الان با تمام توانم تو آزمایشت شرکت کردم
جلوتر از این نرو
پ.ن1. کاش جوابم رو میدادی
پ.ن2. این چه بازی یه؟!
اصلا بازیه یا من خیالاتی شدم؟!
پ.ن3. چرا همیشه همه چی باید متفاوت باشه

   + غریبه ; ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٦
comment نظرات ()