روزگار من در غربت

امداد غیبی

خوب خوب خوب
می دونی چی شد؟!
ظهر داشتم با خودم فکر می کردم شاید این بی خبری همون آؤامشیه که من از خدا طلب می کنم و شاید فهمیدن اصل قضیه نه تنها کمکی بهم نکنه بلکه حال و روزم رو از اینی که هست خرابتر هم بکنه
بعد یه اتفاقی افتاد که به حدسم ایمان آوردم
واقعا همینه
نمی خوام حقیقت رو بدونم
چه اونی باشه که فکر می کنم و چه کاملا متفاوت باشه
الان من هیچ مشکلی جز یه علامت سوال توی ذهنم ندارم
اما اونجوری ممکنه 1000تا علامت سوال جدید برای خودم درست کنم
واقعا نمی خوام بدونم
ترجیح می دم که همین آرامش ظاهری حفظ بشه
خدایا ممنونم که همیشه هوامو داری
هیچوقت به حال خودم رهام نکن
هیچوقت

پ.ن1. زنگ خطر
پ.ن2. همیشه تعریف می کرد اینبار نه
پ.ن3. می تونست حس سقوط آزاد باشه و بی خبری از اینکه چترت باز میشه یا نه
الان ولی راه رفتن روی لبه است
حداقل جفت پاهات روی زمینه
می دونی احتیاط کنی به مقصد میرسی
پ.ن4. شکر

   + غریبه ; ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦
comment نظرات ()