روزگار من در غربت

عجیبا غریبا

مطمئنم که دیشب نوشتم
حتی بادمه که چندتا جمله بیشتر نشد و 4 تا پ.ن. داشت
و بعد ثبتش کردم
اما نیست!!!
اولش فکر کردم که اینترنتم مشکل پیدا کرده نشون نمیده
آخه بعضی وقتا از این مشکلا پیدا میکنه
اما الان دیدم واقعا نیست!!!
یعنی انقدر؟!
باور کن نوشتم آخه...

حالا بگذریم
فعلا که نیستش
منم نمی خوام بیشتر از این به فجاعت اوضاع روانیم فکر کنم
خوب دیوونه شده باشمم که شدم دیگه کاری از کسی برنمیاد؛)
امروز هم روز خوبی بود
رفتم دانشگاه پیش رئیس جدید
خیلی همه چیز رو جدی گرفته ولی درست میشه
بعدش هم رفتم گوشت و مرغ خریدم و به کول کشیدم تا خونه
حساب کردم فقط 12 کیلو به دوشم آویزون بوده!!!
تازه خودمم ناهار به یه رستوران ایرانی مهمون کردم:)
دارم تنها زندگی کردن رو تمرین می کنم
شاید باید بگم تنها از زندگی لذت بردن رو دارم تمرین می کنم؛)
خلاصه بعدم یه خواب اساسی بعد از ظهر
یه غذای خوشمزه
جابجایی خریدا
و...

الانم منتظرم اون سریاله شروع بشه ببینمش
بعدم با ایران حرف بزنم
یه فیلم خوشگل از آرشیو ببینم
و بعدشم خواب
فردا هم باید صبح کله سحر پاشم برم مراقب امتحان بشم:(

پ.ن1. موضعم رو کاملا روشن کردم
پ.ن2. واقعا هیچی نمی دونه
پ.ن3. چی کار کنم خوب؟!
پ.ن4. باید کلی پول بدم:(
پ.ن5. یه آهنگ خوشگل پیدا کردم واسه اولین عروسی که برم
یعنی عروسیه کیه؟!!!
پ.ن6. تقویم زندگیم پر شده دیگه برگه سفید توش نیست
حالا نمی دونم خوبه یا بد؟!

   + غریبه ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٦
comment نظرات ()