روزگار من در غربت

سفر

سفر رو همیشه و همیشه دوست داشتم
اما اینبار یکم متفاوت بود
این سفر یه چیزی توش بود که متفاوتش کرد

سکوت بود، تنهایی، تفکر
و آرامش

میون اونهمه هیاهو
بدو بدو
سروصدا
بشینی و غرق خودت شی
غرق محبتهای خدا
و به آرامش برسی
اگر این معجزه نیست پس چیه؟!

دنبال چی می گردیم تا باهاش به وجود خدا پی ببریم؟
کافیه فقط چشمامونو باز کنیم
همه جا هست
همه جا

نخواه که خدا رو پیدا کنی
حسش کن
گم نشده
همینجاست
خیلی نزدیک
درکش کن

پ.ن. لبخند به دلم برگشت
مدتها بود که فقط روی لبم بود:)

   + غریبه ; ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٦
comment نظرات ()