روزگار من در غربت

در بستر بیماری...

خوب سه روزه که نتونستم از تخت بیام بیرون
تنها هنرم این بوده که بجای تختم برم روی مبل هال بخوابم!!!
دیروز بعد از اینکه تا خود صبح راه رفتم با کلی التماس وقت دکتر گرفتم
حالا بماند که توی این سرما خودم تک و تنها پاشدم رفتم دکتر و توی راه فقط دستم به گوشیم بود که حالم بد شد به یکی بتونم خبر بدم
بعد از کلی معطلی و آزمایشهای مختلف بهم گفت ویروسه
برو استراحت کن تا خوب شی!!!
بعد که احساس کرد من خیلی پکر شدم اسم یه دارو رو نوشت و گفت خوب اینم شبا بخور
گفتم کمکی می کنه؟
گفت اگرم نکنه گیجت می کنه که بخوابی و درد نکشی!!!
می خواستم بزنم توی سرش
گفتم ممنون
از مطب اومدم بیرون و نسخه رو توی اولین سطل آشغال دم دستم پرت کردم
حالا اگر ایران بود طرف دارو هم نمیداد حداقل یه چهار تا جمله اینو بخور و اونو نخور و بخور بده و آب نمک قرقره کن و چه می دونم از این چیزا می گفت احساس نکنی پولت رو ریختی دور
اما اینجا آمریکاست دیگه
باید با حقیقت روبرو بشی
برو بخواب یا میمیری یا خوب میشی!!!

پ.ن1. حتی حالم رو نپرسید...
پ.ن2. می خواست ببینه خالی بستم یا نه؟!
پ.ن3. مهربون بود و نگران
پ.ن4. می گه باید برنامه ریزی کرد!!!
پ.ن5. it's good for people like u
پ.ن6. دلم برای کارام بشور افتاده هیچ کاری نکردم
پ.ن7. فردا مهمون دار میشم
گند داره از اتاقم و خودم و خونمون بالا میره:(
پ.ن8. طاقتش طاق شده ولی برام مهم نیست

   + غریبه ; ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ دی ،۱۳۸٦
comment نظرات ()