روزگار من در غربت

بازگشت

بالاخره از شوک لو رفتن بلاگم در اومدم
حالا دوباره می تونم بنویسم
این چند روز گرچه به روی خودم نیاوردم ولی خیلی بهم سخت گذشت
امیدوارم مجبور نشم از اینجا برم دیگه
اسباب کشی خیلی کار سختیه
خوب بگذریم
امروز روز خوبی بود
صبح کلاس و بعد خونه
بعد خرید
کافی و گفتگوی شبانه
بعد هم تلفن ایران
اما همه اتفاق های بالا تقریبا هر روز میفته
اتفاق خیلی خوب و استثنایی امروز این بود که بسته کتابای من از ایران رسید
بعد از سه ماه!!!
در ضمن قرانی هم که توش بود ناپدید شده!!!
ولی مهم نیست
اونو دوباره برام میفرستن
اما کلی خاطره توی این بسته بود که واقعا از گم شدنش عزا گرفته بودم
خدا رو شکر که اومد
خیلی خوشحالم
پ.ن1. ناراحتی روانی گرفته
به من چه
پ.ن2. من کم نمیارم
امکان نداره
پ.ن3. خیلی از خودم ناراضیم
اصلا توجهی به خودم ندارم
حتی به سلامتیم و این اصلا خوب نیست
به قول بابام یه خانم پروفسور علیل به هیچ دردی نمی خوره
پ.ن4. آخرش تنهایی
هرجوری که فکرش رو میکنم:(
پ.ن5. فکر مرخصی هم باحال بود
ادای روانی ها رو در آوردن اصلا کار سختی نیست:))
پ.ن6. دلم تنگه تک تک کلماتشه:(
پ.ن7. داشت از فضولی میمرد
ولی من بازم اذیتش نکردم
پ.ن8. دیگه دست و دلم به نوشتن نمی ره
همه اش فکر می کنم اگه بازم مجبور شم پاکشون کنم چی؟!
پ.ن9. امروز از اون روزهای سرشار از پ.ن. بودا؛)

   + غریبه ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٦
comment نظرات ()