روزگار من در غربت

نگرانی

نگرانم
خیلی نگران
با اینکه دائما با خودم تکرار می کنم که هر چی صلاحه همون میشه
و من راضیم به رضای خدا
اما به خودم که نمی تونم دروغ بگم
دارم از نگرانی میمیرم
خوب برام مهمه
تازه من بخدا گفتم
گفتم هر چی صلاحه همون بشه اما اینم گفتم که از من توقع نداشته باشه خیلی منطقی با قضیه برخورد کنم
گفتم که تو همونی که می دونی درسته رو انجام بده
بعد ناآرومی های منم تحمل کن یکمی تا خوب بشم
بالاخره منم آدمم دیگه سنگ که نیستم
با تمام وجودم هم دلم می خواد که این اتفاق بیفته
ولی ذره ای راضی نیستم که پشیمونی توش باشه
پس ترجیح می دم یکم غرغر کنم و حالم گرفته بشه تا اینکه یه عمر به خودم لعنت بفرستم
دیگه بقیه اش با خودت...

پ.ن1. ارتباطم قطع شده تا فردا
پ.ن2. استرس به نوک انگشتامم سرایت کرده
پ.ن3. برو بابا
پ.ن4. من رو حساب نمیکنه
پ.ن5. من باید آرومش کنم
پ.ن6. قوی، مثل همیشه

   + غریبه ; ٧:٠٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦
comment نظرات ()