روزگار من در غربت

مهمونی

دیشب house warming خانم تازه وارد و خانم راننده بود
ما خیلی دیر رفتیم
آخه از صبح با خانم فرفری دوتایی رفته بودیم خرید مایحتاج زمستون:)
تقریبا همه اومده بودن
به من که خیلی خوش گذشت
احساس می کنم تازگیها یاد گرفتم چه جوری خوش بگذرونم؛)
توی مهمونی ها می رم با آدمهای غریبه حرف می زنم
آشنا میشم
وقت می گذرونم
قبلنا همه اش یه جا می نشستم
یا می چسبیدم به همونایی که میشناسمشون
فکر کنم بزرگ شدم:))
خلاصه که شب خوبی بود خدا رو شکر
ولی خیلی پول خرج کردم
حالا صورت حسابش میاد بعد حالم گرفته میشه
اما تا اون موقع طوری نیست؛)
پ.ن1. دارم به خونه جدید و بدون آرشیوم عادت می کنم
با این سرعتی که من می نویسم خیلی زود اینجام پر میشه
پ.ن2. باهاش حرف زدم
فکر کنم اینجوری بهتر شد
پ.ن3. ظاهرا همه جیز توی مسیر بهتری افتاده
خوشحالم

   + غریبه ; ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦
comment نظرات ()