روزگار من در غربت

عاشورا

می خوام از عاشورا بنویسم
اما نه اونجوری که همه می نویسن
می خوام از نگرانی پدر مادرهایی بنویسم که بچه هاشون رو آوردن اینور آب
و دارن با تمام وجودشون تلاش می کنن که فرهنگشون، دینشون و غقایدشون رو به اونا منتقل کنن
دارن از همه چیزشون مایه میذارن که جلوی جریان قوی غربزدگی بایستن
دیشب دومین عاشورای دور از وطن رو گذروندم
و داشتم فکر می کردم که من اینجا و دور از مملکت و فرهنگ خودم
توی این مدت کوتاه خیلی چیز یاد گرفتم
راجع به دینم
راجع به فرهنگم
راجغ به اعتقاداتم
و افسوس خوردم
افسوس خوردم برای اونهمه آدمی که هیچوقت با این روی سکه برخوردی نمی کنن
افسوس خوردم برای آدمهایی که توی یه تعصب کورکورانه به دنیا میان و از دنیا می رن
چه فرقی می کنه؟
چرا ما توی مملکت خودمون آموزش نداریم؟
چرا فقط از تاسوعا و عاشورا
زنجیر زدن و گریه کردن و اسراف در نذری دادن و یاد میگیریم
چرا به فلسفه وجودی هیچ کاری فکر نمی کنیم؟
چرا فکر نمی کنیم هدف از نذری سیر کردن گرسنه هاست نه پر کردن شکم سیرا
چرا فکر نمی کنیم این یه فرصته یه فرصت که به من و تو دادن تا سهم دیگران رو از مال خودمون بدیم
مگر نه اینکه خدا گفته من روزی فقیرا رو در مال ثروتمندام قرار دادم
حالا که خدا انقدر دوستمون داشته
و بهمون این فرصت رو داده که مالمون رو
نه تازه همه اش رو
فقط یه بخش کوچیکیش رو قسمت کنیم
و تازه وعده داده که همین قدری هم که می دین چندین برابرش رو بهتون بر میگردونم
چرا ما اینجوری باهاش برخورد می کنیم
چرا نذرمون توی هیئت های بالای شهر چخش میشه؟!
چرا برای آقای فلانی و خانم بهمانی قابلمه غذا می کشیم و زورمون میاد برای کارگر خونمون یه ظرف کوچیک بذاریم؟!
چرا همه چیزمون برعکس شده
بجای اینکه از عظمت حسین و قیامش حرف بزنیم
از بدبختی و ذلتش میگیم و براش زار می زنیم!!!
اون باید به حال ما گریه کنه
نه ما بحال اون
شریعتی میگه: در عجبم از مردمی که زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست
واقعا چرا؟
چرا بجای این داستانها مسخره و اشک راه بنداز توی این مراسم از واقعیتها حرف نمی زنین
بابا بخدا مردم بیشتر به فکر کردن نیاز دارن تا به اشک و آه و ناله
این مردمی که از مملکتشون دور افتادن اگر 4 ساعت برای حسین برنامه میذارن
3 ساعت و نیمش رو حرف می زنن و از طرق مختلف اطلاعات رد و بدل می کنن
و فقط نیم ساعت گریه می کنن
اونم به حال خودشون
نه به حال حسین
بعد ما تو مملکت خودمون با اینهمه ادعا چی کار می کنیم
هیچی
برای ما تاسوعا و عاشورا خوردن غذای نذری
یه تعطیلی درست و حسابی برای رفع خستگی و اگر یه جورایی به پنجشنبه جمعه هم بچسبه بهترین فرصت برای مسافرت
قرار گذاشتن با دوستامون
بهترین بهانه برای اجازه گرفتن از پدر ماردها و موندن تا نصف شب توی خیابوناست
اینه تعریف اکثریت مردم ما از این روزها...
کاش بیشتر فکر میکردیم

پ.ن1. امسال هم گذشت
پ.ن2. خیلی جاش خالیه
پ.ن3. امیدوارم
پ.ن4. باز هم
پ.ن5. شاید واقعا وقتشه
پ.ن6. ...

   + غریبه ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٦
comment نظرات ()