روزگار من در غربت

راوی داستان زندگی من کیست؟!

دیشب یه فیلم دیدم به اسم stranger than fiction
داستان جالبی داشت
یه نویسنده برحسب اتفاق داشت زندگی یه آدم واقعی رو در قالب قهرمان داستانش شکل می داد
یه جورایی انگار خدا شده بود و هر کلمه ای که روی کاغذ میاورد توی زندگی آدمه اتفاق میفتاد
پیش خودم فکر کردم داستان زندگی منو کی می نویسه؟
کاش می شناختمش
کاش میشد بهش بگم این چند برگ رو زودتر رد کنه
کاش میشد ازش بخوام که ...
اما خوب اگه می شناختمش و می تونستم بهش بگم که چی برام بنویسه که دیگه فایده نداشت
داشت؟
اگر آدم بدونه که چی در انتظارشه دیگه به چه امیدی تلاش کنه؟ برای چی از روی یه نمایش از پیش نوشته شده زندگی کنه؟
معنی زندگی چی میشه؟
نقش انتخاب کجا میره؟
و خلاصه کلی چیزای دیگه که باعث شد از پیدا کردن راوی پشیمون بشم

پ.ن1. هر چی بیشتر فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم...
پ.ن2. قرار شد بشم سرپرست یه گروه نمایش پر از بچه های فسقلی
پ.ن3. دارم سعی می کنم
پ.ن4. هفته ای شلوغ در پیش است
پ.ن5. هنوز نیومده:(
پ.ن6. دلم برای سینما رفتن با دوستام تنگ شده
پ.ن7. به این نتیجه رسیدم که آدم میتونه کیفیت زندگیش رو عوض کنه
پ.ن8. زنگ نزد!!!
پ.ن9. یعنی فهمیده؟!
پ.ن10. جواب داد:)
پ.ن11. خسته ام کرده دیگه
پ.ن12. بعضی وقتا تنهایی از همنشینی با بعضی آدما به مراتب بهتره

   + غریبه ; ٦:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٦
comment نظرات ()