روزگار من در غربت

گاهی تنها باید به دیگران اندیشید...

جمله تکراری خیلی خسته ام و خیلی کار دارم جزء دائمی زندگیم شده بنابراین ازش میگذرم بلکه اونم از من گذشت؛)

امروز رفتم مغازه ایرانی خرید هفت سین

هنوزم حال و هوای عید مثل دختربچه های 5-6 ساله منو میگیره

لباس نو پوشیدن

سفره هفت سین انداختن

سبزی پلو ماهی

سبزه ای که قد کشیدنش نشونه جاری شدن حیات توی طبیعت بعد از یه خواب طولانی

خونه تکونی

و خیلی چیزا و کارای دیگه که این روزا منو به هیجان آورده

این وسطا اما اتفاقهای بد هم میفته

نمیشه همه چی خوب پیش بره

یکی از اون اتفاقها باعث شد که من شدیدا به خودم بیام و بفهمم که چی داره دور و بر من میگذره

هیچکس دوست آدم نیست

لطفت رو نمی بینن یا خیلی زود یادشون میره

نمی فهمه که هر دادی یه ستدی داره

یعنی می فهمه منتها یه طرفه

زود طلبش رو میگیره

اما مال منو میزنه به حساب!!!

ایناس که بعضی وقتا آدم باید وایسه و فکر کنه

بعضی وقتا خودخواهی خوب نیست

بعضی کارا رو فقط بخاطر دیگران باید انجام داد

همین!!!

خلاصه که دیگه همینا

خوشحالم عید داره میاد و به هیچکس و هیچ چیز هم اجازه نمی دم خرابش کنه

پ.ن1. سپردمش به خدا

پ.ن2. دلم براش میسوزه

پ.ن3. آدم جدید دیدم:)

پ.ن4. داره بهش فکر میکنه بدون اینکه نظر منو بخواد

پ.ن5. گیجم

پ.ن6. می دونم اما نمیشه

پ.ن7. مرخصی لازم شدم شدیدا

پ.ن8. کاش بشه

پ.ن9. شل شدم

پ.ن10. ناتکلیف لغت جدیدی که زندگانی در آمریکا اختراعش کرده:))

پ.ن11. دوسشون دارم

پ.ن12. چرا اینجوری میکنه؟!

پ.ن13. مرسی اما نه!

پ.ن14. شاید بگم

پ.ن15. چه زود خودت رو گم کردی

پ.ن16. آهای مردم من ایرانیم و بهش افتخار می کنم

پ.ن17. روزگار عجیبی است... 

   + غریبه ; ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٦
comment نظرات ()