روزگار من در غربت

درد دل...

انقدر چیزا هست که می خوام در موردش بنویسم که نمی دونم از کجا شروع کنم و اول کدومش رو بگم. خوب از اینجا شروع می کنم که هنوز نمی دونم مامان بابام تو هواپیما هستن یا نه! و نمی دونم که فردا باید برم دنبالشون یا نه!  بعدش اینکه انقدر ذهنم درگیره که اصلا الان بالام داره در نمیاد و حتی باورم هم نمیشه که ممکنه فردا این موقع توی بغل بابام نشسته باشم و واسه مامانم ناز کنم. نکته بعدی اینه که همخونه ای عزیز تقریبا دل در گرو شهر جدید گذاشته و برگشته و حتی دلش میخواد از اول تابستون بره که پاره ای مسائل جانبی مانع از این کار میشه و قصه غصه من از رفتنش هم شنیدنی ه و هم دیدنی:( انتخاب زیادی برای جایگزین کردنش ندارم و هیچکدوم از انتخابها هم اونجوری که باید و شاید به دلم نیست. دارم بدی ها و خوبیهای آدمهای اطرافم رو توی کفه های ترازوی ذهنم سبک سنگین می کنم تا بتونم تصمیم بگیرم و خیلی سخته و من واقعا خوشحالم که مامانم داره میاد و می تونم از نظرش استفاده کنم و باهاش حرف بزنم. بعدش اینکه دارم کمتر از یک ماه دیگه از این شهر دوست نداشتنی خفقان آور میزنم بیرون و استرس جابجایی هم دارم و اصلا از یه روز دیگه ام هم خبر ندارم و اصلا اصلا اصلا هم نمی دونم سر پروژه ام چی قراره بیاد و این دستگاه لعنتی که باهاش دارم ثبت می گیرم فقط داره واسه من قر میریزه و صبر کرده یه روز مونده به رفتن من درست بشه که من رسما توی تابستون دیتا واسه کار کردن نداشته باشم و دیگه اینکه توی این اوضاع قاراشمیش ذهنی فقط درد دل آدمهای اطراف و کشیدن بار غم و غصه دیگران رو کم داشتم که اونم شکر خدا رسید و خلاصه همه  کمبودهام برطرف شد!!! نکته آخر هم اینکه چون الان خیلی داره بهم سخت میگذره تصمیم گرفتم همه چی رو پشت سر هم بنویسم که راحت خونده نشه و خواننده اصلا احساس نکنه من در گمال راحتی این چیزها رو نوشتم. تازه یه چیز دیگه هم هست که شدیدا داره بهم فشار میاره و باید حتما بنویسمش تا خالی شم و اونم اینه که این ذهن متعادل و عاقل و همیشه در حال فعالیت من حتی الان هم نمی خواد از این منطقی بازی دست برداره و با اینکه خیلی شلوغ و در حال انفجاره مرتب بهم یادآوری می کنه که چقدر نکته مثبت اوی زندگیم هست و من باید شاد و راضی باشم و از قشنگی گلها و خوبی هوا لذت ببرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 پ.ن1. فریییییییییییییییییییییییییییییییییییاد

پ.ن2. دیدی مرغ از قفس پرید

پ.ن3. منم؟؟؟؟؟

پ.ن4. پایه احساست رو محکم کن

پ.ن5. شایدم نه

پ.ن6. اون روز برای منم هست؟!

پ.ن7. سفر جالبی در پیش است

پ.ن8. پست کردم

پ.ن9. لیوان خریدم با سبد میوه!!!!

پ.ن10. چه دختر خانه داری به به؛)

پ.ن11. پرواز را بخاطر بسپار... 

   + غریبه ; ۸:۳٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧
comment نظرات ()