روزگار من در غربت

برگی از زندگانی

این خیلی بده

خیلی بد

خودمم می دونم

اما خوب بابا جان منم آدمم

دختر پیغمبر که نیستم!

کی گفته من هرکار می کنم باید حتما درست باشه؟!

آره می دونم

این مغز لعنتی خودمه که راحتم نمیذاره

توام که نمک رو زخمم میپاشی فقط

تا میام یکم خودم رو جمع و جور کنم یه سوسه میای

چی میدونم

اینم مدل ماست دیگه

همه چیز در دشوارترین حالت ممکن

انقدر راه رسیدن به همه چی سخته که وقتی رسیدی دیگه اون لذتی که باید رو نمی تونی ببری

اصلا یادت میره واسه چی اومدی؟!!!

پ.ن١. باید زنگ بزنم

پ.ن٢. کاش میشد زندگی رو ادیت کرد!!!

پ.ن٣. این راه درستی نیست

پ.ن۴. تو که همه چیز رو می دونی پس دیگه چته

پ.ن۵. یادته همیشه اینجور آدمها رو سرزنش می کردی

پ.ن۶. حالا بکش

پ.ن٧. بعضی وقتها نزدیکی مشکلات آدم رو کمتر می کنه همیشه دوری نیست!!!

پ.ن٨. کاش بیای:(

   + غریبه ; ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٧
comment نظرات ()