روزگار من در غربت

 

ااااااااااااااااااااااااااااااه

از اینکه اینجا بشینم و به مانیتور زل بزنم فقط واسه اینکه سر کار اومده باشم متنفرم

چرا آدما سر خودشون کلاه میذارن؟!

بابا جان خوب اگه یکی می تونه کارش رو در دو روز انجام بده یا سه روز بقیه اش رو بهش مرخصی بدین یا کار بیشتر!!!

آخه این که خیلی احمقانه است که من بیامن بشینم اینجا پشت میز که فقط نشسته باشم و رئیس منو ببینه که یه وقتی دلش تنگ نشه!

درس که می خونی خودت صاحب کار خودتی

حوصله نداشتی نمی ری

اما اینجا میای و میشینی و وانمود می کنی که خیلی سرت شلوغه و خیلی کارمند خوبی هستی!

حالا که شعورشون در همین حد بکشن

منم تا می تونم سرشون کلاه میذارم

اگرم یه روزی خودم رئیس یه جایی شدم حتما یادم میمونه که این طرز کار خواستن از کارمندها نیست؛)

پ.ن١. راجع آرامش خوندم ناآرام شدم!

پ.ن٢. نمی دونم چی میشه

پ.ن٣. شاید

پ.ن۴. بره من چی کار کنم؟!

پ.ن۵. خیلی پررویی اما مشکل اینه که من از تو پررو ترم!

پ.ن۶. من جای اون خجالت کشیدم

پ.ن٧. پس کجاست؟!

پ.ن٨. خیالش هم شیرینه

پ.ن٩. باز کتاب دیدم بی جنبه شدم یکیش رو کامل خوندمنیشخند

پ.ن١٠. دیگه نمی تونم دست خودم نیست

پ.ن١١. دورویی

پ.ن١٢. تعطیلی مخم آرزوست....

   + غریبه ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٧
comment نظرات ()