می نویسم تا باشم!

انقدر توی این زندگی در طول روز و هقته و ماه و سال آدم بالا پایین میشه که دیگه نفس کشیدن هم سخته

این چند روز گذشته اول بسیار به زندگی امیدوار شدم و فکر کردم که دارم توی یه شرکت خیلی معتبر کار میگیرم

بسی مسرور شدم و عرش علا رو سیر کردم

و همین سرور و شادمانی ادامه پیدا کرد و من در تدارک مدارک لازم بودم و هی امیدوار و امیدوارتر که مراحل داره پیش میره

تا اینکه یهو یه پیغام تلفنی

:"گرین کارت داری؟"

- نه ولی اقدام کردم. بالاخره میگیرم

:"ببخشید!"

همین!

بعد من موندم و بهت زدگی همه اتفاقاتی که افتاده بود و افسوس اینکه چرا من گرین کارت ندارم و سرخوردگی ناشی از عدم ارزیابی درست و ... و ... و ...

اول عصبانی شدم

بعد ناراحت شدم

بعد رفتم توی فکر

بعد غصه خوردم

باز عصبانی شدم

بعد ناامید شدم

بعد سعی کردم باز به خودم امیدواری بدم که بالاخره درست میشه

که نباید غصه بخورم

که باید مثبت فکر کنم

اما واقعیت اینه که با وجود همه تلاشهایی که میکنم یکی ته ذهنم داره داد میزنه

آخرش چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و من هیچ جوابی براش ندارم

 

پ.ن1. مهم نیست تو چه شرایط روحی باشی. تلفن از ایران که باشه بزرگترین لبخند ممکن رو میزنی و سعی میکنی همه اش تو بپرسی که چه خبر؟ که کسی از تو نپرسه!

پ.ن2. با پیشرفت تکنولوژی مجبوری که نه تنها یه صدای خوشحال الکی بلکه یه قیافه خوشحال الکی هم داشته باشی!

پ.ن3. میگه بنویس تا ذهنت مرتب بشه. می نویسم اما ذهنم نیست که باید مرتب بشه. زندگیمه...

/ 1 نظر / 8 بازدید
maryami

سلام خوبین اشکال نداره ایشالله یه موقعیت بهتر در راهه با آرزوی موفقیت برای شما[گل]