یادم باشه

اومدم که بنویسم که یادم باشه این روزها رو

اینهمه درد و غم رو

که هر تصمیمی که گرفتم فردای زندگی فکر نکنم آسون بوده و اگه چنین و چنان کرده بودم حتما وضعیت بهتری داشتم

یادم باشه که برای اونچه که بهش باور دارم دارم این راه رو میرم و اگه با مخ خوردم توی دیوار بتونی و تکه تکه شدم 

بازم پاشم و خودم رو جمع کنم

چون این منم که دارم انتخاب میکنم

با دانشی که الان دارم

و شواهدی که الان میبینم

و پیشگویی هم بلد نیستم

از عالم غیب هم خبر ندارم

فقط یه جایی اون ته تهای دلم خیالم راحته که یکی هوامو داره

و نمیذاره پیش خودم شرمنده بشم

پیش خود 20 سال دیگه ام که یه آدم جا افتاده است و سرد و گرم روزگار رو چشیده

پیش خودی که شاید وقتی به امروز فکر کنه احساس کنه که الان خیلی خام و بی تجربه هستم

اگه این کورسوی امید هم نبود نمیدونم این دقیقه ها و ساعتها رو که شاید هم تبدیل به روزها ماهها و سالها بشه تحمل میکردم

امیدوارم این روزنه تا همیشه باهام بمونه...

/ 4 نظر / 28 بازدید
محمد

هیچ چیز آزاردهنده تر از این نیست که فکر کنی اشتباه کردی، که آدم به خودش یادآوری کنه اگه اینکار رو می کردم که الآن اوضاعم بهتر بود... مخصوصا وقتی که انتخاب درست کرده باشی ولی روزگار برعکس چرخیده باشه و این رو بهت القا کنه که اشتباه کردی... اما هر کاری کنه ته قلبت می دونی اشتباه نکردی ... همین کافیه

maryam

خیلی دلم گرفت با خوندن نوشته هات[ناراحت]تقریبا 30-35 تا از نوشته هات رو خوندم ایشاا... زودتر کلا برمیگردی ایران... برای تحصیل رفتی؟یا برای کار که کلا اونجا بمونی؟؟؟

maryam

ولی دکتر جونم با این شیرینی جات و کیکا و کلا چیزای خوشمزه ای که میپزی بیشتر لحظه شماری میکنم تا کنکورم تموم شه و همه اینارو بپزم[نیشخند] واقعا عالین...و معلومه خیلییییییی خوشمزه[قلب]

maryam

ببخشید اشتباه فرستادم[نیشخند]