مشاور

قدیما که دختر خونه بابا بودم و کلا بزرگترین مشکل زندگیم این بود که باید یه پروژه تحویل بدم یا توی یه روز دوتا امتحان داشتم! وقتی این فیبم خارجی (!) ها رو میدیدم که همه آدمها میرن پیش یه روانشناس و دراز میکشن روی یه تخت و حرف میزنن

با خودم فکر میکردم که اینا چشونه؟!

مگه زندگیشون چه مشکلی داره؟!

چرا سعی نمیکنن خودشون حلش کنن

و چقدر لوسن

و اینهمه آدم توی ایران با اینهمه مشکل زندگی میکنن و هیچکدوم پیش مشاور نمیرن

و آخرش تو ذهنم میگفتم:

"خارجین دیگه! یه مشت آدم لوس که آب تو دلشون تکون میخوره میرن وانشناس میبینن!"

بعد روزگار گذشت

و من کوله بار بستم و راهی دیار غربت شدم

و سعی کردم که با مشکلات زندگی بجنگم

و قوی باشم

و سر خم نکنم

و هی سعی کردم و سعی کردم و سعی کردم

تا یه جایی که کمرم خم شد

و بریدم

و دیگه قوی نبودم

و دیگه توان جنگیدن نداشتم

و یه دوستی بهم پیشنهاد کرد که برم پیش مشاور

و من رفتم

و اصلا فکر نمیکردم که نشستن و حرف زدن راجع به مشکلات بتونه کمکی بهم بکنه

ولی کرد!

نه تنها راجع به مشکلات حاضر که راجع به مشکلات خیلی قدیم

مشکلاتی که از خیلی پیش ها توی ذهن من مونده بود و من همیشه فکر کرده بودم که آدم نمیره با کسی راجع به مشکلاتش حرف بزنه

که اونایی که میرن خارجی های سوسول هستن!

خلاصه مطلب اینکه الان دیگه فکر نمی کنم که خارجی ها سوسول هستن

بلکه فکر میکنم که خیلی عاقل هستن

و همیشه قوی بودن و تحمل کردن راه درست برخورد با سختی های زندگی نیست

که آدم فقط یه بار هر لحظه ای رو زندگی میکنه و هیچ دلیلی وجود نداره که زجر اضافه بکشه

و اگه به هر طریقی بتونه راه رو برای خودش آسون کنه جلوش رو بگیره

آخرش اینکه مشاور خوب است

نقطه

 

پ.ن1. وقتی داری می نویسی و یکی داره کنار گوشت حرف علمی میزنه!!!

پ.ن2. پروژه مخصوص

پ.ن3. ناهار تکراری

پ.ن4. من راه خودم رو دارم

پ.ن5. زندگی اینجا با جای دیگه هیچ فرقی نداره همه جا دچار روزمرگی میشی!

/ 0 نظر / 16 بازدید