گفتگوی مادرانه

یه خاطر اختلاف ساعت مدتها بود که مامانم شبهای خودشون زنگ میزد بهم و این یعنی که بابام هم خونه بود

و خونه بودن بابام همیشه مکالمات رو تحت تاثیر قرار میده!

به هر حال اون چیزایی رو که آدم به مامانش میگه لزوما به باباش نمیگه!!!

خلاصه که بابا جان به دلیل سفر کاری خونه نبودن دیروز و من هم بی خبر از همه جا برای احوالپرسی زنگ شده بودم

که با کشف این موضوع یک مکالمه 1 ساعته با مامان جان داشتم و بعدش کلی احساس سبکی کردم

نمیدونم خدا چی تو صداش قرار داده که برای من منبع آرامشه

خلاصه که باید از بابام درخواست کنم هرچند وقت یک بار یه سفر کاری بره!

 

پ.ن1. بی قرارم

پ.ن2. اصرار بی جا!

پ.ن3. امیدوارم درست بشه

پ.ن4. باید شروع کنم

پ.ن5. خیلی زود درست شد

پ.ن6. ...

/ 0 نظر / 16 بازدید