حرفی برای گفتن ندارم

این روزا انقدر ذهنم درگیره که هیچی برای گفتن ندارم
پراکندگی های زندگی بدرد نوشتن نمی خوره

پ.ن1. فقط می تونم دعا کنم
پ.ن2. کاش آخرش زودتر میومد
پ.ن3. امشب ماه خیلی قشنگ بود
اما توی این سرما آدما به تنها چیزی که فکر نمی کنن قشنگیه ماهه
پ.ن4. یواش یواش
پ.ن5. اگر این کار رو نکنه خیلی ...
پ.ن6. بازم به دوستای خارجیم بابا!!!

/ 4 نظر / 3 بازدید
ununoctium

خيلي جالبي!بيش تر پانوشت مي نويسي تا متن...ما به قشنگي خيلي چيزا توجه نمي كنيم حتي به قشنگي اين كه هنوز زنده ايم و مي تونيم تحمل كنيم!

سپنتا

نوشته هاتو که می خونم هول می شوم !!! عجله داری موقع نوشتن ؟

شفق

حالا خوبه که ماهو ببينی! برای خودت بيشتر وقت بذار

راسپينا

چرا بازم به دوستای خارجيت؟