تنهانامه

امشب خیلی دلم گرفته

احساس تنهایی می کنم

خیلی زیاد

یعنی واقعا آدما یادشون میره

نمی فهمن با این حرکاتشون چه بلایی به سر بقیه میارن

نمی دونم

شاید منم وقتی شرایطم عوض بشه یادم بره

اما با تمام وجودم سعی می کنم که مثل این آدما نشم

اصلا کار سختی نبود

اصلا

چاره اش یه تلفن بود

همین و همین

دیگه هیچی

ممکن بود حتی نرم

ولی این احساس بد بهم دست نمی داد حداقل

امیدوارم که کسی ماست مالیش نکنه

دلم میخواد به روی این آدم بیارم که چه کار زشتی کرده

چجوری میشه تو صورت یکی نگاه کنی و انقدر قربون صدقه اش بری

بعد پشت سرش این کار رو بکنی

نمی فهمم

اصلا

و اصلا

و اصلا

پ.ن1. خدای من بزرگه

پ.ن2. دلم اطمینان می خواد

پ.ن3. فراموش شده ای

پ.ن4. هیچوقت

پ.ن5. مهربانیهایت را نمی خواهم

من فقط کمی فکر نیاز دارم

کمی توجه

پ.ن6. عمق همه چی کم شده

اینم روش

پ.ن7. فردا روزی دیگر است... 

/ 1 نظر / 4 بازدید
سحر

سلام گلم واقعا عالی بود [خجالت] در شب کوچک من افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهره ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را میشنوی ؟ در شب کنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها همچون انبوه عزاداران لحظه باریدن را گویی منتظرند لحظه ای و پس از آن هیچ . پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز میماند از چرخش پشت این پنجره یک نا معلوم نگران من و توست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش های لبهای عاشق من بسپار باد ما را خواهد برد باد ما را خواهد برد ......راستی وقت کردی به کلبه آبجی سحرم یه سر بزن خوشحال میشم گلم روز خوش[گل]