این نیز بگذرد

تابستون که داشتم دنبال هم خونه میگشتم تمام مدت به خودم و اطرافیانم میگفتم یکی رو میخوام که یه سال بمونه

دیگه توان دنبال هم خونه گشتن ندارم

دیگه از هر مدت با یکی زندگی کردن خسته شدم

دیگه میخوام من برم از اینجا!

اما...

از اونجایی که نمیدونم حکمت زندگی چیه و چرا باید همیشه همه چیز سخت باشه

هم خونه محترم که قرارداد یک ساله بسته بود و اینجانب از زندگی باهاش تا حد زیادی راضی بودم دیروز طی یک گفتگوی دوستانه اعلام کرد که 20 روز دیگه داره میره!

تنها چیزی که اون موقع به ذهنم رسید این بود که من دنبال کسی نمیگردم و باید خودت یکی رو پیدا کنی که من بپسندم

و البته اون هم گفت که همین طور خواهد بود

اما...

تجربه زندگی در دیار غربت ثابت کرده که آدمها همیشه تا وقتی منافعشون تحت خطر نباشه "نایس" هستن و خیلی راحت شرطها رو قبول میکنن

امان از وقتی که اولین کرایه رو بدن و کسی هنوز نیومده باشه

اون وقته که دیگه هر ننه قمری رو میخوان به عنوان هم خونه قالب کنن و اگر بگی نه، میگن همینه که هست ناراختی خودت یکی رو پیدا کن!!!

خلاصه که در این وانافسای زندگانی فقط فکر اینکه کی قراره 20 روز دیگه از در بیاد تو کم بود...

 

پ.ن1. شکر...

پ.ن2. نمی دونی چقدر حرفت به دلم نشست

پ.ن3. باید دوباره شروع کنم

پ.ن4. آخه من به توی دکتر چی بگم؟!

پ.ن5. خوشحالم که انقدر خوبی

پ.ن6. داروی جدید

پ.ن7. شاید همین هفته

پ.ن8. نیازمند سفرم

پ.ن9. خدای ما هم بزرگ است...

/ 0 نظر / 14 بازدید