حس خوب

دیروز خیلی‌ پریشون بودم. اصلا نتونستم درست کار کنم و یه جورایی فقط وقت تلف کردم تا عصر شد. شام جایی دعوت بودم که خیلی‌ کمک کرد. چون چند ساعت فرصت فکر کردن نداشتم. شب هم که رسیدم خونه انقدر خسته بودم که یکم کتاب خوندم و خوابیدم. صبح که بیدار شدم با خودم تصمیم گرفتم که مثبت باشم و مثبت فکر کنم. سعی‌ کنم که زندگی‌ رو به خودم زهر نکنم تا وقتی‌ تصمیم گیری می‌کنم انرژی داشته باشم که با مشکلات کنار بیام. از ماشین که پیاده شدم دیدم یه دوست پیغام داده و یه خبر خوب همراهش. حسابی‌ انرژی گرفتم. گرچه هنوز هم میدونم که معجزه‌ای‌ در کار نیست و ممکنه این خبر خوب هم به جایی‌ نرسه که کمکی‌ به من بکنه. ولی‌ همین که تو اوج سردرگمی‌های دیروز و سعی‌ بر مثبت اندیشی‌ امروز کور سوی امیدی دیده شد کافی‌ بود که حال من رو حداقل برای چند ساعت خوب کنه. بقیه‌ا‌ش هم که باید صبر کرد. فقط صبر...

/ 0 نظر / 107 بازدید