خسته ام اما ناامید نه!

همه چی پیچیده بهم
هیچی سر جاش نیست
دلم می خواد بنویسم که خوبم
اما نمی تونم
چون خوب نیستم
شبا خوابم نمی بره
ذهنم مشغوله
اما یه کورسوی امید
اون ته تهای ذهنم داره هلم میده
داره منو به سمت خودش می کشه
هنوزم امیدوارم که سراب نباشه

پ.ن1. دیگه همه فهمیدن
من سرم و زیر برف کرده بودم
پ.ن2. هرجور راحتی
واقعیت اینه که برای من فرقی نمی کنه
پ.ن3. راهی نیست
هرچی بیشتر میگذره بیشتر می فهمم
پ.ن4. نشد که بشه
اما خدا بزرگه
پ.ن5. دوباره روزهای خوب برمی گرده مطمئنم

/ 2 نظر / 5 بازدید
مريم

خوبه کاش من هم می تونستم اين طور فکر کنم. بعضی وقتها آدم مجبور ميشه با اين که خسته و نااميده يه راه سخت رو بره و هر روز کامل باشه. ولی تو خيلی قوی هستی.

raspina

boooooooooosssss barmigarede motmaen bash....