غیر قابل خوردن!

چند وقت پیش با همکارام نشسته بودیم و راجع به آشپزی حرف میزدیم و اینکه هرکسی از کی‌ شروع کرده و چقدر طول کشیده تا یاد گرفته. همه از غذاهایی میگفتن که درست کردن و قابل خوردن نبوده و من با آرامش و اعتماد به نفس بهشون می‌گفتم که من با اینکه تا ورودم به آمریکا دست به سیاه و سفید نزده بودم و اصلا آشپزی بلد نبودم هیچوقت قضایی که قابل خوردن نباشه درست نکردم. شده که غذا خیلی‌ خوشمزه یا جا افتاده نبوده ولی‌ همیشه انقدر مزه‌ا‌ش خوب بوده که می‌شده بخوری و خودت رو سیر کنی‌ باهاش. بعد زمان گذشت تا چند روز پیش که من مهمون داشتم و باید خیلی‌ کارام و تند تند انجام میدادم  که برم از فرودگاه مهمونم رو بردارم بیام خونه و این وسط یکی‌ دیگه از دوستام می‌خواست بیاد پیشم واسه نیم ساعت و منم می‌خواستم شام درست کنم که وقتی‌ از فرودگاه میایم دیگه غذا آماده خوردن باشه. تصمیم گرفتم کوکو سیب‌زمینی درست کنم که زود آماده بشه و وقتی‌ ازم نگیره و فکر کردم که روزهای بعدی فرصت هست که براش غذاهای بهتری بپزم. خلاصه در حال بدو بدو بودم و نمک زدم به غذا و همون موقع که نمک ریخت احساس کردم که خیلی‌ زیاد بود. واسه همین فوری یه سیب‌زمینی و ۲ تا تخم مرغ اضافه کردم و کوکو رو ریختم توی ماهیتابه و موقع بیرون رفتن زیرش رو خاموش کردم. برگشتیم خونه و میز رو چیدم و کوکو رو چشیدم قبل اینکه روی میز بذارم! و‌ای وای که چقدر بد بود. دلم می‌خواست تفش کنم بیرون! حالا این دوست طفلک من هم هی‌ میخورد و به من اطمینان میداد که غذا خوب شده!!! و هربار که این حرف رو میزد من حالم خراب تر میشد. خلاصه کوکو رو جمع کردم و چند تا سوسیس از فریزر در آوردم و درست کردم. بعد دوست عزیز می‌خواست به من اطمینان بده که غذا خوب شده بازم و اصرار داشت که سوسیس رو با کوکو بخوره! خلاصه بهش گفتم ببین اگه داری سعی‌ میکنی‌ حال من رو بهتر کنی‌ داره برعکس جواب میده! پس راحت باش و همون سوسیس رو بخور. بعد هم براش گفتم که فکر کنم همهٔ این اتفاقا افتاد تا من یاد بگیرم خیلی‌ به خودم مطمئن نباشم و چون حالا چند وقته که آشپزی می‌کنم فکر نکنم که دیگه هرچی‌ درست کنم خوب قراره از آب در بیاد. ولی‌ هنوز به همکارام اعتراف نکردم که منم بالاخره یه غذای غیر قابل خوردن درست کردم :د

/ 0 نظر / 25 بازدید